شمس الدين حافظ
425
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )
341 - « در وفاى عشق » در وفاىِ عشقِ تو مشهور خوبانم چو شمع * شبنشينِ كوىِ سربازان و رندانم چو شمع كوهِ صبرم نرم شد چون موم در دستِ غمت * تا در آب و آتشِ عشقت گدازانم چو شمع روز و شب خوابم نمىآيد به چشم غمپرست * بس كه در بيمارى هجر تو گريانم چو شمع رشتهء صبرم به مقراضِ غمت ببريده شد * همچنان در آتشِ مهرِ تو خندانم چو شمع گر كُميتِ اشكِ گلگونم نبودى گرمرو * كى شدى روشن به گيتى ، رازِ پنهانم چو شمع ؟ در ميانِ آب و آتش همچنان سرگرم تست * اين دلِ زارِ نزارِ اشكبارانم چو شمع بىجمالِ عالمآراىِ تو روزم چون شبست * با كمالِ عشقِ تو در عين نقصانم چو شمع سرفرازم كن شبى از وصل خود ، گردنكشا * تا منوّر گردد از ديدارت ايوانم چو شمع همچو صبحم يك نفس باقيست با ديدارِ تو * چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع در شبِ هجران مرا پروانهء و صلى فرست * ورنه از دودَش جهانى را بسوزانم چو شمع آتشِ مهرِ تو را حافظ عجب در سر گرفت * آتشِ دل كى به آبِ ديده بنشانم چو شمع ؟ * توضيحات : خوبان ( نيكان ) سربازان ( عاشقان جانباز ) گدازان ( صفت مشبهه يا فاعلى ) مقراض ( قيچى ) مقراض غم ( تيغ عشق ) آتش مهر ( عشق سوزان ) خندانم چه شمع ( مانند شمع مىسوزم ) كميت اشك ( كميت اسم مصغر است اسبى به رنگ قرمز و يال و دم سياه ولى سركش است - سرگرم ( عاشق ) توسن ( اسب قرمز ) گرمرو ( تندپيما ) ايوان ( خانه ) ديدار ( ملاقات ) جمالآرا ( زينتبخش جهان ) سرفراز ( عالىجناب ) معنى بيت ( 1 ) ( در وفاى عشق تو مشهور محبوبانم و مانند شمع شبنشين محلهء عاشقان جانباز و قلندرم ) معنى بيت ( 2 ) ( كوه شكيبايى من در پنجهء عشق تو مانند موم نرم شد از آن زمانى كه در ميان آتش عشق تو ذوب شدم ) معنى بيت ( 3 ) ( چنان در هجران تو مانند شمع گريه مىكنم كه شبانه روز خواب در چشم من راه ندارد ) معنى بيت ( 4 ) ( رشته شكيبايى مرا با تيغ عشق تو بريدهاند هنوز در آتش عشق تو مانند شمع مىسوزم ) . * ترجمه : * نتيجه تفأل : 1 - لسان الغيب در بيتهاى 5 و 6 و 7 به ترتيب فرمايد : ( اگر اسب سركش سرخ رنگ من تندپيماى نبود و بر رخسارم نمىدويد راز نهان عشق من مانند شمع فاش مىشد ) ( دل پريشان من مانند شمع اشكريزان ، در ميان درياى رنج و آتش بلاى عشق تو گرفتار است و لحظهاى از ياد تو بيرون نيست ) ( دور از چهرهء عالمآراى تو روز براى من مانند شب سياه است با اينكه در عشقورزى به تو كمال يافتهام اما جسم من مانند شمع رو به نقصان است ) و در بيت آخر فرمايد : ( آتش عشق در سر حافظ افتاد ، عجيب كه آتش درون را با اشك چشم نمىتوانم خاموش كنم مانند شمع كه قادر به اين كار نمىباشد ) خود تفسير كنيد كه دقيقا وصف حال اين نيت شماست . 2 - مقدمات اوليه اين كار فراهم شده ولى او فردى ناقلا و زرنگ مىباشد كه بايد جنابعالى كاملا حواستان را جمع كنيد . 3 - اين قدر در فكر اين كار نباشيد و خود را به دست تقدير بسپاريد و توكل بر خداوند داشته باشيد . 4 - خريدوفروش تفاوتى ندارد ولى تغيير مكان زود است و ملاقات مهمى را از دست دادهايد ولى به زودى خبر خوشى از راه دور مىرسد . 5 - دنيا را به خود سخت مگيريد و دست از لجاجت برداريد و با زبان خوش سخن بگوييد زيرا خانواده شما را دوست دارند ولى جنابعالى كملطفى داريد ، اگر مىخواهيد ، عاقبت اين كار زيانبار نباشد در 5 شب متوالى با حضور قلب و معنى از سوره مباركه : « الروم » از آيه 10 تا 8 آيه بعد از آن را بخوانيد ، به پدر و مادر توجه داشته باشيد ، مسافرت را توصيه مىكنم و هديهاى به زودى دريافت مىكنيد ، همسر يا پدر شما در معاملهاى ضرر كرده ، بگوييد به زودى جبران مىشود ، صدقه بدهد .